خرید بک لینک
امام حسین(ع) خورشیدی روشنا حال خوش او با سلام بعد از مدتها دوری از نوشتن باز هم آمدم تا ابتدای تازه داشتم باشم.در روز جاری صبح دوشنبه ساعت تقریبا 10 برای سفارش از خانه بیرون رفتم.تمام کارهای خانه را انجام دادم و رفتم بیرون تا سفارش های تهیه مامان را انجام دهم.پیاده به مغازه میوه و تره بار ارائهی رفتم هر چه که فکر میکردم ارزش مناسب و نیاز هست تهیهاری کردم.سبد خریداریم سنگین شده بود و بایستی با وسیله نقله یا تاکسی بخانه میرفتم .هوا هم بشدت گرم بود و خیلی عرق میکردم و قطره هاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 23:10

امام حسین(ع) خورشیدی روشنا سیر و سلوک آیت‌الله زرآبادی می‌نویسد: در روزهایی که در قزوین امام جماعت بودم مدتی به سیر و سلوک پرداختم، و به قدری پیش رفتم که پرده‌ها از جلو چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حائل نبود، وقتی که در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در کوچه و خیابان می‌دیدم. روزی به من گفته شد: حال که به این مقام رسیده‌ای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یک راه دارد، و آن ترک اعمال ظاهری است.آیت‌الله زرآبادی گفت: این اعمال ظاهری با دلایل قطعی و بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 23:10

امام حسین(ع) خورشیدی روشناخانم معلم زیبا و مجرد ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺩﺭﯾﮑﯽ ﺍﺯﻣﺪﺍﺭﺱ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻬﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﺎﻓﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ .. ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪﻩ ﻭﺍﺯﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﺍ ﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻤﺎﻝ ﻭﺍﺧﻼﻗﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﯼ؟؟؟؟ ﻣﻌﻠﻤ ﮔﻔﺖ: ﯾﮏ ﺯﻧﯽ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩﻩ،ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺭﺍﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻴﺎﺭﻯ ﻣﻦ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﺭﺍﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﯾﺎ ﺑﻬﺮﻧﺤﻮﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻡ .ﻭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﺑﺎﺭﺩﯾﮕﺮﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﺪﻧﻴﺎ ﺁﻭﺭﺩﭘﺪﺭﺵ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍﮔﺮﻓﺖ ﻭﻫادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 2:20

امام حسین(ع) خورشیدی روشنا

انگیزشی

.
افرادِ موفق‌، با چیزهایی‌ که دوستان یا اطرافیانشان‌ دارند یا کارهایی‌ که می‌کنند وسوسه نمی‌شوند
چون‌ می‌‌دانند شبیه دیگران نیستند و لزومی‌ هم نداره‌ که باشند.
آن‌ها فقط بر روی‌ کاری‌که علاقه دارند تمرکز می‌کنند .

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 2:20

امام حسین(ع) خورشیدی روشنا

3 واژه مهم در زندگی

سه واژه مهم وتاثيرگذاردرزندگی"انتخاب" "فرصت " " تغییر" باید "انتخابی" درست داشته باشی؛
تا "فرصتی" مناسب پیدا کنی؛ وگرنه...
زندگیت هیچگاه "تغییر" نخواهدکرد.

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 2:20

امام حسین(ع) خورشیدی روشنامحاسبهكارت بانكيم رو به فروشنده دادم و با خيال راحت منتظر شدم تا كارت بكشه،ولى در كمال تعجب، دستگاه پيام داد: " رمز نامعتبر است...! " از فروشنده خواستم كه دوباره كارت بكشه واين بار این پيام آمد: " موجودی کافی نمی باشد...! " فروشنده گفت: آقا لطفا نقداً پرداخت كنيد... پول نقد همراهتون هست؟.... فكر كنم كارتتون رو پيش موبايلتون گذاشتين؛ كلاً سوخته... در راه برگشت، مرتب اين جمله فروشنده در سرم صدا می كرد: " پول نقد همراهتون هست؟.... " خدايا... ما در كارت اعمالمان كارهاى بسياادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 2:20

امام حسین(ع) خورشیدی روشنابعد از نماز این چهار مطلب را بخوانید دعا رد نمی شودبعد از نماز چهار چیز را بخوانید که دعا مستجاب شود. 1- آیه18 سوره آل عمران:شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ ۚ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ .خدا در حالی که برپا دارنده عدل است [با منطق وحی، با نظام مُتقن آفرینش و با زبان همه موجودات] گواهی می دهد که هیچ معبودی جز او نیست؛ و فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهی می دهند که هیچ معبودی جز او نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 2:20

امام حسین(ع) خورشیدی روشناپیرمرد باهوشپیرمرد تاجری و پولداری که فقط یک دختر داشت و او را خیلی دوست داشت . با فوت همسرش اورا به تنهایی بزرگ کرد و شوهر داد .همچنین تمام اموالش را به دخترش بخشید تا با آنها زندگی کند .اوایل دختر و داماد با مرد خوب و مهربان بودند ولی وقتی فهمیدند که او دیگر اموالی ندارد به او بی احترامی و بی مهری میکردند. پیرمرد که متوجه تغییر رفتار و اشتباه خود شده بود.نقشه زیرکانه ای طراحی کرد.او به دوستش تلفن زد و از او خواست صندوقچه ای را که نزدش امانت گذاشته است برای او بیاورد.دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 2:20

« أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ » مهم نیست چقدر اندوهت عمیق است... زمانی که دلت به نور خدا روشن باشد، قلبت دوباره لبخند خواهد

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 2:20

زنـدگــــــــی" یعنی... ‌ بـخند، هرچنــــــــد که غـمگینی ببـخش، هـر چنـد که مسـکینــــــــی فـــــــــراموش کن، هــــــــرچند که دلـگیــــــــری ‌ "" ایـنگونه بودن زیـباســــــــت هر چند که آسان نیـست "

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 2:20

در دوران باستان ، یک پادشاه تخته سنگی را در جاده قرار داده بود. سپس خود را پنهان کرد و تماشا کرد که آیا کسی تخته سنگ را از سر راه خود برمی دارد یا خیر. برخی از ثروتمندترین بازرگانان و درباریان شا به سادگی سنگ را دور زدند و از آن عبور کردند. بسیاری از مردم با صدای بلند شاه را به دلیل درست نکردن جاده ها سرزنش می کردند ، اما هیچ یک از آنها کاری نکردند که سنگ از سر راه خود خارج شود.پس از آن یک دهقان که بار سبزیجات همراه داست به تخته سنگ رسید. دهقان با نزدیک شدن به تخته سنگ ، بار خود را زمین گذاشت و سعی کرد سنگ را از جاده بیرون کند. پس از تلاش زیاد ، سرانجام موفق شد. دهقان پس از بازگشت برای برداشتن سبزیجات خود ، متوجه کیف دستی شد که در جاده ای که تخته سنگ در آن قرار داشت ، افتاده است.کیف پول حاوی سکه های طلا و یادداشتی از پادشاه بود که توضیح می داد طلا مخصوص شخصی است که تخته سنگ را از جاده جدا کرده است.نتیجه اخلاقی داستان:هر مانعی که در زندگی با آن روبرو می شویم به ما فرصتی برای بهبود شرایط می دهد و در حالی که تنبلان شکایت می کنند ، دیگران از طریق قلب مهربان ، سخاوت و تمایل خود برای انجام کارها فرصت ایجاد می کنند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 8:06

ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: «ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﻋﺠﻠﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ!ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺐ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﺍﺯ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﯾﻪ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ، ﺳﭙﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﭘﺲﮔﺮﻓﺘﻦ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ، ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﺮﺝ ﻣﯽﮐﻨﺪ.ﻃﻮﺭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﻣﯽﻣﯿﺮﺩ!ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﻗﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ.ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺴﺖ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﯾﺎ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﺍﺳﺖ.» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 8:06

کار ما مردم بجز تقلید نیست هیچ بر تقلید چی امید نیستتا که تقلید از اروپا می کنیم خویشتن را سخت رسوا می کنیماندر آن حوضی که هیچش آب نیست اینهمه غوغای قورباغه ز چیست ؟خانمی شب میخورد نان و عدس صبح دارد بر شنا کردن هوسآن یکی خانم ندارد نان شب میدهد جان در هوای روژ لب آنکه هر شب میخورد نان و لبو صبح میگوید به مردم thank youدخترک در خانه اش نبود چراغ دمبدم گیرد ز آمریکا سراغمطبخ آن یک نبیند رنگ دود آرزو دارد رود در هالیوودآن یکی دیگر ندارد کفش پای با هزاران ناز گوید بای بایآنکه در سرما ز لختی کز کند خنده ها چون ماریا مونتز کندقوت آن خانم بود نان و پیاز ناخنش را میکند چون سگ درازکلفتی کز بهر خدمت می رود با هزاران عشوه سقز می جوددختری بی ریخت گوید : خوشگلم منکه دختر نیستم ، مادمازلمآنکه باشد در همه اعضاش نقص جان خود را میدهد در راه رقصخویش را در شب نشینی جا کند رقص فوکس و والس و رومبا کندآن جوان بی سواد بی نوا بسکه باشد احمق و پر مدعااز زبان مادری نا برده بوی با زبان انگلیسی کرده خویگر از او پرسی this is my hand معنی آن چیست ؟ گوید : پشه بندملتی کز خود ندارد ابتکار کی بود او را بجز تقلید ، کارخلق را تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1403 ساعت: 20:01

در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست، چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هر بار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طور کامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواند نصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند :«از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای، فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای».مرد خندید و گفت:«وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن».موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده، سمت خودش، گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.مرد گفت: «می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟»نکته مدیریتی : مدیر خوب آن مدیری نیست که با بهترین امکانات نتایج قابل قبولی کسب کند، مدیر موفق آن است که از هر عضو مجموعه بهترین استفاده را ببرد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 1:10

خانم جواني در سالن انتظار فرودگاهي بزرگ منتظر اعلام براي سوار شدن به هواپیما بود. بايد ساعات زيادي رو براي سوار شدن به هواپيما سپري مي کرد و تا پرواز هواپيما مدت زيادي مونده بود، پس تصميم گرفت يه کتاب بخره و با مطالعه اين مدت رو بگذرونه. اون همين طور يه پاکت شيريني خريد …اون خانم نشست رو يه صندلي راحتي در قسمتي که مخصوص افراد مهم بود تا هم با خيال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه کنار دستش. اون جايي که پاکت شيريني اش بود .يه آقايي نشست روي صندلي کنارش و شروع کرد به خوندن مجله اي که با خودش آورده بود.وقتي خانومه اولين شيريني رو از تو پاکت برداشت، آقاهه هم يه دونه ورداشت. خانومه عصباني شد ولي به روش نياورد، فقط پيش خودش فکر کرد اين يارو عجب رويي داره، اگه حال و حوصله داشتم حسابي حالشو مي گرفتم .هر يه دونه شيريني که خانومه بر ميداشت، آقاهه هم يکي بر مي داشت. ديگه خانومه داشت راستي راستي جوش مي آورد ولي نمي خواست باعث مشاجره بشه وقتي فقط يه دونه شيريني ته پاکت مونده بود، خانومه فکر کرد، اه حالا اين آقاي پر رو و سو استفاده چي. چه عکس العملي نشون ميده..هان ؟؟؟؟آقاهه هم با کمال خونسردي شيريني آخري رو ور داشت، دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه و صف ديگه شو خودش خورد …اين ديگه خيلي رو ميخواد. خانومه ديگه از عصبانيت کارد مي زدي خونش در نميومد. در حالي که حسابي قاطي کرده بود. بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت و عصباني رفت براي سوار شدن به هواپيما وقتي نشست سر جاي خودش تو هواپيما. يه نگاهي توي کيفش کرد تا عينکش رو بر داره. که يک دفعه غافلگير شد، چرا ؟براي اين که ديد که پاکت شيريني که خريده بود توي کيفش هست. دست نخورده و باز نشده فهميد که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد. اون يادش رفته بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 1:10

صفحه بندی